ايزوپ

سنگينی تمام قصه‌های گفته و نگفته روی دوش ماست

فارگو: جَبِرواکی در زانادو

with 2 comments

لحظاتی [و همین کافی است که فقط لحظاتی] در فیلم‌ها و سریال‌ها وجود دارند که به یک‌باره آنها را به سطح دیگری می‌برند. لحظاتی که برق از سر آدم می‌پرانند. لحظات «سابلایم». یک مورد از اینها هم برای ماندگار کردن فیلم یا سریال کافی است. و سریال فارگو در فصل دوم‌اش هم، در هر اپیزود، چند تا از این لحظات را دارد. این دو مورد فقط مثال‌هایی هستند که به نظر من یک جور جهان‌بینی اگزیستانسیالیستی و آبزورد که خاص برادران کوئن است را به بهترین و نبوغ‌آمیزترین شکل نشان می‌دهند:

Fargo Poster

  1. در اپیزود چهارم، پلیس خوب داستان Lou با زنش Betsy که سرطان دارد، به یک دکتر جدید مراجعه کرده‌اند. دکتر به آنها یک «حق انتخاب» می‌دهد:

Doctor: Well, it’s a war. Nixon declared it. The war on cancer.

Betsy: As long as it’s not a war on me.

Doctor: No, no, it’s not a war against you. It’s a war against your body.

Betsy: Well, that doesn’t sound, um–

Lou: Our– our doctor said that–

Dr.: That’s, uh, uh, uh, Dr. Gerber?

Be: Mm-hmm.

Lou: Right, Dr. Gerber said few weeks of chemo.

Be: He said they caught it early.

Dr.: Mm-hmm.

Lou: Uh, and he thought a few weeks of chemo and – well, he thought she’d be out of the woods.

Dr.: Your blood work and your x-rays, these are not, as they say, good.

Be: I’m getting worse.

Dr.: Well, if by worse you mean the cancer’s spreading, then… yes. But there is a trial, clinical trial, that, uh, might be beneficial.

Be: Yeah. Yeah, of course.

Lou: Mm-hmm. We’ll try anything.

Dr.: It’s a new drug. Let’s call it «Xanadu.»

Be: Is that its name?

Dr.: No, that– that’s just what they’re calling it for the trial. This drug, Xanadu, it – it has shown promise.

Be: And I’ll be getting that drug… as part of the trial?

Dr.: Yes. That or a placebo.

Be: A placebo? Um…

Lou: Uh, yeah, I don’t understand.

Dr.: You see, in order to ascertain the effectiveness of a drug, it has to be judged in a controlled setting against an equal number of patients that are not getting the drug.

Lou: And those patients, the ones not getting the drug, they get…

Dr.: Well, it’s like a Smartie. You know Smarties.

Be: Well, hold on. I’m confused.

Lou: You said Betsy would be part of the trial, so–

Be: Am I getting the real drug or the fake drug?

Dr.: That I can’t say. Shall I sign you up?

(Fargo S02E04)

ثبت نام بشوند یا نشوند؟ مگر چاره‌ای هم دارند؟ در کدام دسته قرار می‌گیرند؟ اصلا معلوم نیست. به فرض که در دسته‌ی خوب قرار بگیرند. آیا نتیجه نهایی هم خوب است؟ باز هم معلوم نیست!

این خلاصه تمام سریال است.

FargoS02E04

  1. در اپیزود شش‌ام، سردسته گنگسترها از طریق تلفن خبردار می‌شود که زمان مناسبی برای «انجام حرکت» (حمله به دشمن) پیش آمده است. تلفن را می‌گذارد، و در عین حالی که بلند می‌شود به آماده شدن، شروع می‌کند به خواندن یک شعر کلاسیک. چه شعری؟ جَبِرواکی (Jabberwocky). یکی از شعرهای کتاب لویس کارول به نام Through the Looking-Glass، ادامه‌ی «آلیس در سرزمین عجایب». یک شعر بی‌معنی!

JABBERWOCKY

Lewis Carroll

(from Through the Looking-Glass and What Alice Found There, 1872)

`Twas brillig, and the slithy toves
Did gyre and gimble in the wabe:
All mimsy were the borogoves,
And the mome raths outgrabe.

«Beware the Jabberwock, my son!
The jaws that bite, the claws that catch!
Beware the Jubjub bird, and shun
The frumious Bandersnatch!»

He took his vorpal sword in hand:
Long time the manxome foe he sought —
So rested he by the Tumtum tree,
And stood awhile in thought.

And, as in uffish thought he stood,
The Jabberwock, with eyes of flame,
Came whiffling through the tulgey wood,
And burbled as it came!

One, two! One, two! And through and through
The vorpal blade went snicker-snack!
He left it dead, and with its head

He went galumphing back.

«And, has thou slain the Jabberwock?
Come to my arms, my beamish boy!
O frabjous day! Callooh! Callay!›
He chortled in his joy.

`Twas brillig, and the slithy toves
Did gyre and gimble in the wabe;
All mimsy were the borogoves,
And the mome raths outgrabe.

FargoS02E06

Written by مسعود غفوری

نوامبر 23, 2015 در 4:15 ق.ظ.

2 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. فارگو یا نیک؟

    محمد خواجه‌پور

    نوامبر 23, 2015 at 4:27 ق.ظ.

    • هر دو. اینجا مراد فارگو است. درباره نیک هم حرف زیاد است.

      مسعود غفوری

      نوامبر 23, 2015 at 11:38 ق.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: