ايزوپ

سنگينی تمام قصه‌های گفته و نگفته روی دوش ماست

بالا، بالا، سیاسی‌تر

leave a comment »

مساله: اپیزود شش‌ام از فصل چهارم سریال «بازی تاج و تخت» (Game of Thrones) احتمالا در نظر خیلی‌ها آبزورد و مسخره بود. به قول یکی از دوستان، فقط مانده بود یک پرچم آمریکا هم در صحنه‌ی دادگاهی تیریون نصب کنند. ضعف این اپیزود را می‌توان تا حدی به تمام فصل جدید تعمیم داد. آن «بازی سیاسی» پرکشمکش و غافل‌گیرکننده در فصل‌های قبل، حالا فروکش کرده است؛ مثل یک بازی فوتبال که به اواخر نیمه اول‌اش نزدیک شده، و آن تب و تاب اوایل نیمه را ندارد.

ولی شاید بتوان به این قضیه از یک زاویه دیگر هم نگاه کرد: این که از تب و تاب بازی سریال کم نشده است، بلکه خواسته‌ی ما (و نه فقط انتظار ما) از نمایش بازی سیاسی در این چند سال اخیر بسیار بالاتر رفته است. عرض می‌کنم چرا.

قدم اول: آن اوایل که سریال دیدن به عنوان یک کار منظم و جدی جا می‌افتاد، آقای شهسواری در یک پست وبلاگ‌اش نوشت که اقبال ما به سریال‌ها، ناشی از برآورده نشدن انتظارمان از درام‌های سینمایی است. حرف اصلی‌اش این بود که بیننده امروزی دیگر با درام یک ساعت و نیمه یا دو ساعته راضی نمی‌شود؛ باید خوراک مفصل‌تری جلویش باشد تا سیر شود.

قبل از قدم دوم: در تعطیلات عید یک کتاب از چامسکی می‌خواندم به اسم «تولید اقناع: اقتصاد سیاسی رسانه‌های جمعی».

(Manufacturing Consent: The Political Economy of the Mass Media)

چامسکی می‌گفت حداقل پنج فیلتر مهم وجود دارند که باعث می‌شوند شبکه‌های خبری، آن چیزی را انعکاس دهند که قدرت سیاسی غالب می‌خواهد، و این را در مقاطع تاریخیِ مختلف در رسانه‌های خبری آمریکایی، با عدد و رقم نشان داده بود.

من تمام مدت به این فکر می‌کردم که چطور با وجود این که این‌قدر دست سیاست‌مدارها و رسانه‌ها در راه انداختن بازی‌های رسانه‌ای و پروپاگانداسازی رو می‌شود، باز هم این بازی‌ها ادامه پیدا می‌کند؛ و «در سطحی بالاتر» هم ادامه پیدا می‌کند.

قدم دوم: چند وقت پیش با محمد خواجه‌پور بحث زیاد شدن سریال‌هایِ به تمام معنا «سیاسی» را داشتیم، سریال‌هایی مثل «خانه پوشالی» (House of Cards)، «جانوران سیاسی» (Political Animals)، «اتاق خبر» (Newsroom)، و …؛ چیزی که تا مثلا ده سال پیش در سینما هم کم‌تر و به‌ندرت پیدا می‌شد. محمد اعتقاد داشت این زیاد شدن سریال‌های سیاسی، به نوعی نشان‌دهنده‌ی «بالاتر رفتن سطح بازی سیاسی» است. شاید به نظر ما که این سریال‌ها را می‌بینیم، بازی سیاسی آنها پیچیده به نظر برسد؛ ولی قطعا می‌شود تصور کرد که سطح بازی سیاسی در دنیای امروز بسیار از این پیچیده‌تر است. چیزی که ما توی این سریال‌ها می‌بینیم، در واقع شکلی قدیمی و ساده‌شده از بازی پیچیده‌تری است که در دنیای بیرون در جریان است؛ ولی همین شکل قدیمی هم آن‌قدر جذابیت دراماتیک دارد که سازندگان این سریال‌ها را به خودش جذب کند. به عبارت دیگر، هم سازندگان و هم بینندگان سریال‌ها به یک منبع غنی و پویای دراماتیک دست پیدا کرده‌اند که تاکنون تا حد زیادی از دست‌رس خارج بوده است.

همین دراماتیک کردن امر سیاسی در رسانه‌های جمعی، می‌تواند نشانه‌ای باشد بر این که در واقعیت، سطح بازی سیاسی از این حرف‌ها خیلی بالاتر رفته است. ولی به هر حال، مایی که در این چند سال عادت به دیدن سریال‌هایی به‌شدت سیاسی (مثل خانه پوشالی، یا فصل‌های اول بازی تاج و تخت) کرده‌ایم، خواسته‌مان از درام سیاسی بالاتر و بالاتر رفته است.

نتیجه این که: حس می‌کنیم قوتِ فصل جدید «بازی تاج و تخت» رو به تحلیل رفته است.

اما: اپیزود شش‌ام از نظر من یک خرابی عظیم داشت، و آن خراب کردن شخصیت تیریون بود، کسی که در نظر من جذاب‌ترین شخصیت سریال است. می‌گویم چرا.

من تیریون را یک «لیبرال آیرونیست» به تمام معنا می‌دانم، فردی که ریچارد رورتی اینطور توصیف‌اش می‌کند:

«من تعریف لیبرال را از جودیت شلار وام می‌گیرم، که می‌گوید لیبرال‌ها افرادی‌اند که فکر می‌کنند خشونت بدترین کاری است که ما انجام می‌دهیم. و آیرونیست را نیز برای آن دسته از آدم‌ها به کار می‌برم که قطعیت نداشتنِ اساسی‌ترین عقاید و امیال‌شان را پذیرفته‌اند.» (Contingency, Irony and Solidarity, p. xv)

همین «پراگماتیسمِ روز-را-دریاب» است که تیریون را تا اینجای داستان قدم به قدم بالا کشانده است. کسی که در لحظه زندگی می‌کند، اخلاقیات خودش را دارد، به هیچ اصول اخلاقی دیگری اعتقاد ندارد، و با پتک طنز قادر به شکستن هر ساختاری است. و حالا، در یک وضعیت مضحکه و در کمتر از چند دقیقه، سازندگان سریال تصمیم می‌گیرند همه‌ی این خصوصیات را نادیده بگیرند، و تیریون را به اعتراف بکشانند، آن هم به خاطر «عشق»، آن هم در مقابل روایت مسخره‌ای از عشق نافرجام. و تازه، روایتی که اصولا ساخته و پرداخته خودش است؛ مگر نه این که دختر را به این حیله از خطر دور کرد؟

هر چند تصمیم نهایی تیریون برای کنترل دوباره‌ی اوضاع و سرنوشت‌اش هوشمندانه بود، ولی کشاندن درام به این سطح از مضحکه، حتی برای بلند کردن دوباره تیریون، آزاردهنده بود. به خدا قسم اگر سازندگان سریال سر عقل نیایند … پس ما امیدمان به کدام شخصیت باشد؟ به آن دخترک پوپولیست که یک مشت لمپن-‌پرولتاریا را با وعده‌ی عدالت جهان‌گستر دور خودش جمع کرده؟!

Written by مسعود غفوری

مه 24, 2014 در 10:32 ب.ظ.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: