ايزوپ

سنگينی تمام قصه‌های گفته و نگفته روی دوش ماست

غرب‌محوری ناآگاهانه

with 4 comments

داستان‌هایی که درباره‌ی آشنایی نزدیک و فالوده خوردن دکتر حسابی با دانشمندان بزرگی همچون اینیشتین در جامعه و به‌خصوص در جوامع مجازی می‌چرخد بهانه‌ی نوشتن این مطلب است. سوال‌برانگیز بودن داستان‌ها و منبع آنها را می‌شود با جستجوی ساده‌ای در اینترنت، مثلا در سایت گمانه دنبال کرد. در روزنامه‌نگاری، شیوه‌ی کار این است که هر خبری که از هر منبعی به دست می‌آید، باید توسطِ حداقل یک منبع دیگر تایید شود (دابل چک شود). اما ظاهرا غیر از خود آقای ایرج حسابی، پسر دکتر حسابی، منبع معتبر دیگری برای تایید این داستان‌ها در دست نیست، و همین کافی است که نسبت به آنها مشکوک باشم. اعتقاد دارم با استفاده از روایت‌شناسی و از شکل روایت داستان‌ها هم می‌توان به ساختگی بودن و اسطوره‌پردازی آنها پی برد. اما از اینها بگذریم.

اینجا می‌خواهم روی نکته‌ای تاکید کنم که فراتر از صحت و سقم داستان‌ها و منبع‌شان است، و به «خودباوری» و «تصویر هویتی» ما مرتبط است. داستان‌هایی که از دکتر حسابی و تاثیر پذیرفتن دانشمندان غربی از رفتار و منش ایرانی-اسلامی او نقل می‌شوند، در ظاهر می‌خواهند خودباوری ما را تقویت کنند و نشان دهند که حتی غربی‌ها هم در برابر عظمت تمدن ایرانی-اسلامی سر تعظیم فرود می‌آورند. مثلا در یکی از داستان‌ها، دکتر حسابی جمعی از دانشمندان را برای تحویل سال به خانه‌اش دعوت می‌کند، و از انیشتین گرفته تا نیلز بور و دیراگ و دیگران تحت تاثیر فرهنگ و اعتبار ملی ما قرار می‌گیرند. اما پشتِ این ظاهر غرورانگیز، نکته‌ی آزاردهنده‌ای وجود دارد: این که علم و فرهنگ ما باید با معیارِ علم و فرهنگ غربی سنجیده شود تا اعتبار پیدا کند. به عبارت دیگر، ما نه تنها برای احساس غرور، بلکه حتی برای شناخت خودمان نیاز به تایید غربی‌ها داریم. این چیزی است که «غرب‌محوری» نامیده می‌شود.

معیار اعتبارسنجی غربی

بگذارید با چند مثال ساده موضوع را باز کنم. در یکی از شیوه‌های شناخته‌شده و معمولی برای اعتبارسنجی، ما اگر بخواهیم ارزش یک چیز را در چشم طرف مقابل بالا ببریم، آن را به چیزها یا کسانی که ارزش‌شان برای طرف مقابل بالاست نسبت می‌دهیم. مثلا می‌گوییم این نقاشیِ باارزشی است، چون نقاش‌اش فلانی بوده، یا یک زمانی در قصر فلانی نصب بوده است. یا مثلا می‌گوییم این کتاب باارزشی است، چون فلان دانشمند آن را تایید کرده است. در هر دو مثال، ما چون می‌دانیم که فلان نقاش، فلان مرد ثروت‌مند یا فلان دانشمند در نظر مخاطب‌مان فرد والایی است، او را «معیار» ارزشمندیِ نقاشی یا کتاب قرار می‌دهیم، و تایید او را به عنوان اعتباری برای آن در نظر می‌گیریم. در واقع ارزش و اعتبار نقاشی یا کتاب، تحت‌الشعاع اعتبار فرد قرار می‌گیرد.

این مساله‌ای است که در داستان‌های دکتر حسابی و دوستان دانشمند غربی‌اش رخ می‌دهد. انگار ما برای این که ارزش و اعتبار فرهنگ و تمدن خودمان را درک کنیم و به آن افتخار کنیم، نیازمند این هستیم که چند دانشمند غربی آن را تایید کنند. بحث من این نیست که اعتبار فرهنگ ما و یا اعتبار آن دانشمندان چقدر است؛ بحث من این است که چرا برای سنجیدن یکی، از معیار دیگری استفاده می‌شود؟ یکی از موجه‌ترین جواب‌ها به این سوال، همان «غرب‌محوری ناآگاهانه» است. همین که ما چیزی یا شخصی را معیار ارزش‌یابی قرار می‌دهیم، یعنی به ارزش فی‌نفسه‌ی آن چیز یا آن شخص اعتقاد داریم.

لطفا دقت کنید که من عمدا از اصطلاح «غرب‌زدگی» استفاده نمی‌کنم. این اصطلاح بار منفی زیادی دارد، و به نظر می‌رسد نمودهای آن را راحت‌تر می‌شود تشخیص داد. ولی غرب‌محوری به اندیشه و دیدگاه انتقادی مربوط می‌شود، و شاید کمتر کسی است که دچارش نباشد، در حالی که در اکثر مواقع آن را به رسمیت نمی‌شناسد. (بله حتی شما! حتی خودم.)

و این را هم باید یادآوری کنم که قصد من کوچک کردن و زیر سوال بردن دکتر حسابی نیست. از این کار هیچ سودی به من نمی‌رسد. ولی بعید می‌دانم کسی با افسانه‌سازی و دروغ‌پردازی درباره‌ی هر شخص یا چیزی موافق باشد؛ به‌خصوص اگر نتیجه‌اش فریب باشد، و به مسائل مهمی همچون هویت و خودباوری نسل‌های مختلف مربوط باشد. علاوه بر این، این شکلِ غرب-محوری فقط در داستان‌های دکتر حسابی نمود ندارد، و نمونه‌هایش را می‌توان در موارد متعدد دیگر، حتی درباره‌ی معصومین اسلام هم مشاهده کرد. این‌طور مواقع است که قضیه جدی‌تر می‌شود.

شرق‌شناسی، از چشم غرب

اگر بخواهیم مبنای علمی بحث را مشخص کنیم، باید بگویم ما داریم بر اساس دیدگاه نقد پسااستعماری، این روایت‌ها را واسازی یا ساختارشکنی می‌کنیم. ابزاری که برای شکافتن رویه‌ی اولیه روایت‌ها و نشان دادن معناهای زیرین آن استفاده می‌کنیم، یک دیدگاه انتقادی به «شرق‌شناسی» است. از دهه شصت میلادی به این طرف، متفکران زیادی همچون انور عبدالمالک مصری، عبداللطیف تباوی فلسطینی، و ادوارد سعید فلسطینی‌الاصل آمریکایی، تاثیر این «شبه‌علم» را در ساخته شدن مفاهیم غرب و شرق، و شکل‌گیری هویت‌ها شرح داده‌اند.

ادوارد سعید (+ و + و +) ر کتاب بسیار تاثیرگذارش با همین عنوان «شرق‌شناسی» (1978)، نشان می‌دهد که چطور در طول تاریخ استعمار، کشورهای اروپایی از «علمی» که درباره‌ی کشورهای شرقی و آسیایی جمع‌آوری کرده بودند، برای پیش‌برد اهداف استعماری‌شان استفاده کردند. «علم» را داخل پرانتز گذاشتم، چون در واقع تصور یا شناختی بود که غربی‌ها درباره‌ی شرق به عنوان علم قالب کرده بودند، و معمولا ارتباطی با واقعیت و هر چه در شرق می‌گذشت نداشت. غرب که خود را مرکز علم و فلسفه و قدرت می‌دید، چیزی را در شرق می‌دید که دوست داشت؛ و طی قرن‌های متمادی (از قرن پانزدهم تا میانه‌ی قرن بیستم) فرهنگ و تاریخ و علم شرق را از نو برای خودش و به نفع خودش نوشت. نکته‌ی مهم هم این است که آنها توانسته بودند این تصور و شناخت را در قالب علم شرق‌شناسی به خود شرقی‌ها بقبولانند. کتاب‌های بسیاری در این زمینه نوشته شدند؛ بخش‌های بزرگی از دانشگاه‌ها به این علم پرطرف‌دار اختصاص داده شدند (مشخص است که چون برای غربی‌ها سود داشت)؛ و آن‌قدر این علم گسترده و بازتولید شد که دیگر کمتر کسی پیدا می‌شد که به غیر واقعی و غیر علمی بودن این «علم» شک کند، حتی خود شرقی‌ها. غربی‌ها کتاب‌های ادبیات شرق را تصحیح کردند؛ معروف‌ترین کتاب‌های تاریخ‌شان را نوشتند؛ و جالب‌ترین بخش‌های میراث فرهنگی و تاریخی‌شان را به موزه‌های خودشان انتقال دادند. شرقی‌ها هم به جز موارد کمیابی، همه اینها را گاهی با آغوش باز پذیرفتند.

اما با پایان دوره‌ی استعمار قدیم (حدود جنگ جهانی دوم، وقتی اروپا قدرت‌اش را از دست داد) این شبه‌علم از بین نرفت؛ همان‌طور که استعمار از بین نرفت. هنوز هم کشورهای استعماری دنبال منافع خود در کشورهای ضعیف‌تر هستند، و این استعمار را به شیوه‌ای نو انجام می‌دهند. یکی از این شیوه‌ها، استعمار فکرها به گونه‌ای است که شالوده و اساس همه چیز (از تمدن و علم و فلسفه گرفته تا فرهنگ و زیبایی) را در غرب ببینیم، و درست و غلط بودن چیزها را با متر و معیار غربی بسنجیم. فرانتس فانون (+ و + و +) متفکر اهل دومینیکن و فعال انقلابی در الجزایر، هدف اصلی‌اش را «استعمارزدایی از مغزها» می‌داند؛ مغزهایی که ناخودآگاه رو به سمت غرب دارند.

اما هم ادوارد سعید و هم فانون و دیگر منتقدان، به پیچیده بودن این استعمارزدایی آگاه بودند. این مساله‌ای است که به دانش‌های مختلفی از جمله ساختار قدرت (از دیدگاه فوکویی)، اشکال تولید و بازتولید فرهنگ (از دیدگاه مطالعات فرهنگی)، و روانشناسی (از زاویه پساساختارگرایی این علم) مرتبط است، و آگاهی یافتن به آن و مقابله با آن، یک مبارزه‌ی دائم است. برای درک پیچیدگی مساله «غرب‌محوری»، کافی است اشاره کنم که منتقدان زیادی، حتی خودِ ادوارد سعید را به داشتن دیدگاهی «غرب‌محور» متهم می‌کنند.

قصد ناآگاهانه نویسنده

یکی از دوستان گفت: «می‌شود نسبت به این روایت‌ها اینقدر سخت‌گیر نبود. قصد نویسنده و راوی این داستان‌ها که مثبت است.» جواب من این بود که من اینجا به «قصد نویسنده» کاری ندارم. نیت خوب همیشه به عمل خوب ختم نمی‌شود. قصد نویسنده نمی‌تواند مبنای تحلیل و تفسیر متن باشد. ما بارها (حتی در انجمن شاعران و نویسندگان) شاهد این بوده‌ایم که خوانندگان به برداشتی از داستان‌ها یا شعرها می‌رسند که نویسنده اصلا مد نظر نداشته است، و حتی کاملا مخالف آن است. به عنوان مثالی دیگر، چند وقت پیش یکی از دوستان بنر بزرگی طراحی کرده بود و در آن زن را به وسایل خانگی تشبیه کرده بود. وقتی این موضوع را بهش گفتم، گفت: «من اصلا منظورم این نبوده است.» گفتم می‌دانم، نکته دقیقا همین است. ما خیلی وقت‌ها بهت‌زده می‌شویم که فرهنگ چطور از خلال ما صحبت می‌کند، بدون این که خودمان متوجه باشیم.

یک مثال دیگر بزنم و بحث را ببندم. استادمان دکتر مرندی (+)، که در مذاکرات هسته‌ای مشاور تیم ایران است، می‌گفت از بین تمام دیدگاه‌هایی که درباره‌ی مذاکرات وجود داشت، دو دیدگاه برایم جالب بودند، چون دقیقا نشان‌دهنده‌ی همین غرب‌‌محوری بود: دیدگاهی که می‌گفت باید مذاکره کرد، و اگر شیوه‌ی مذاکره را درست رعایت کنیم حتما می‌توانیم حقوق خودمان را بگیریم؛ و دیدگاهی که می‌گفت نباید مذاکره کرد، چون آنها فقط دنبال منافع خودشان هستند و ما از این راه به نتیجه‌ای نمی‌رسیم. دکتر مرندی می‌گفت: طرف‌داران دیدگاه اول به این خاطر غرب‌محورند که اعتقاد دارند غربی‌ها همیشه متمدنانه و معقولانه و انسان‌مدارانه رفتار می‌کنند و دنبال ضایع کردن حقوق ما نیستند، و اگر تاکنون نتوانسته‌ایم حقوق خودمان را از آنها بگیریم، اشتباه از جانب خودِ ما بوده است. طرف‌داران دیدگاه دوم هم به شکلی خیلی ناخواسته، غرب‌‌محورند، چون اعتقاد دارند غربی‌ها آنقدر باهوش و زیرک‌اند که تیم ساده‌ی مذاکره‌کننده ایران در مقابل شیطنت و زیرکی آنها هیچ شانسی ندارد، و ما به هر حال بازنده می‌شویم.

ولی دنیا گرد است عزیزان.

4 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. برای جلوگیری از کش آمدن بحث سعی کردی وارد تشریح دوگانه شرق-غرب نشوی. از سوی دیگر شرق-غرب در اینجا بیش از آن که دو موقعیت چغرافیایی باشد دو ساحت اندیشگی است از این رو من و تو بیش از آن که در شرق باشیم در غرب هستیم. در همین پست وبلاگی تو هم نشانه‌ای برای پایان وضعیت «پایان تاریخ فوکویامایی» و گذر از غرب شدگی مطلق فعلی دیده نمی‌شود.

    جالب بود همین حکایت نوروز دکتر حسابی به خوبی نمایشگر دوگانه ذهنی غرب-شرق است. انیشتین نماد تمام عیار دانش غربی سر تعظیم در برابر اندیشه‌های عرفانی فرو می‌آورد و این گونه ذهنیت شرقی به ارضای بزرگی خود دست می‌یابد.

    • خواستم حداقل این دو تا مورد بدیهی فرض شود: یکی این که تو گفتی، که شرق و غرب موقعیت جغرافیایی نیستن؛ و یکی هم این که بیخیال ارزش‌گذاری کردن شده‌ام، و وقتی می‌گویم غرب یا شرق، منظورم این نیست که یکی خوب است و دیگری بد.

      مسعود غفوری

      مارس 7, 2014 at 3:07 ب.ظ.

  2. متاسفانه این موضوع در رشته تخصصی من (معماری) هم بسیار نمود پیدا کرده ، به عنوان مثال در مسابقه بزرگ آقاخان که ملاک و هدف معیار های طراحی اسلامی در قلمرو کشورهای اسلامی است کارهایی که مورد تایید فلان معمارهای غربی قرار می گیرد بسیار موفق جلوه می دهند …
    اما سوال من اینجاست مرز بین غرب محوری و حقیقت تخصصی بودن علم و دانش غرب از کجا می توان تشخیص داد؟
    ایا هرجایی که یک غربی تعریف و تایید کرد و براساس ان موضوع اعتبار بیشتری گرفت باید اول به موضوع غرب محوری نگاه کنیم؟؟؟

    • درست است حامدجان، این غرب‌محوری آن‌قدر زیربنای فکری و فرهنگی (در تمام دنیا) شده است که نمونه‌هایش را در هر رشته و زمینه‌ای می‌توان دید.
      و در مورد سوالی که پرسیدی، باید بگویم نگاه ما به «علم» باید منتقدانه‌تر باشد. یکی از اصلی‌ترین چیزهایی که اینجا مورد نقد است، تصوری است که از علم به عنوان یک ابزار بی‌طرف و معصوم از روابط قدرت وجود دارد. آن چیزی که تو «حقیقت تخصصی بودن علم و دانش غرب» می‌نامی اصلا وجود ندارد. به قول فوکو، «ادعایِ داشتن دانش» (و نه ضرورتا داشتن دانش) ملازم با ادعای قدرت است.
      که این خودش یک بحث مفصل است.

      مسعود غفوری

      مارس 9, 2014 at 3:05 ب.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: