ايزوپ

سنگينی تمام قصه‌های گفته و نگفته روی دوش ماست

کمان برکش پاریس

with one comment

از اون رنگ…، بذارین ببینم، از اون رنگ فقط این یه مدل رو دارم. اون مدلی که چشم شما رو گرفته ساختِ همین ترواست، و فقط همون یه رنگ‌اش برام مونده… نه، آخه الآن دیگه چن سالی هست که از این کفشا تولید نمی‌کنن. فکر می‌کنم مدیر کارگاه‌شون رو … آره، درسته، چند روز پیش آژاکس کشت. البته یه لحظه… این یکی مدل رو هم دارم که مثل اونه. ببینین، اینم ساق بلنده و پاشنه‌ها و قوزک پا رو خوب می‌پوشونه، ولی باز هم از اون رنگی که شما می‌خواین نیست. خوبیش نسبت به اون اولی اینه که واسه میدون مناسب‌تره، چون مثل اون یکی جنس‌اش مخملی نیست و راحت می‌تونین بدین تمیزش کنن… نه؟ خوب اگه اصرار دارین که حتما اون رنگی باشه، من این یکی رو پیشنهاد می‌دم. البته پاشنه‌ی پاتون رو خوب نمی‌پوشونه، ولی …

Written by مسعود غفوری

آوریل 19, 2012 در 9:47 ب.ظ.

نوشته شده در داستانک

Tagged with ,

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. in medias res, I think.

    Raheleh Bahador

    آوریل 20, 2012 at 5:18 ب.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: