ايزوپ

سنگينی تمام قصه‌های گفته و نگفته روی دوش ماست

«این داستان یه جورایی بامزه‌ست»: کجایند هولدن‌های جدید؟

with 3 comments

من هیچ‌وقت به این فکر نکرده‌ام که هولدن کالفیلد، که آخر حرف‌هایش متوجه می‌شویم توی یک آسایشگاه روانی افتاده، چطور وقت می‌گذراند و یا بعدش که می‌آید بیرون چکار می‌کند. ولی خیلی‌ها هستند که این سوال را می‌پرسند و دل‌شان می‌خواهد بدانند آخر داستان چه بلایی سر هولدن می‌آید. بعید نیست یکی از این آدم‌ها، نِد ویزینی باشد، نویسنده رمان It’s Kind of a Funny Story که فارسی‌اش می‌شود «این داستان یه جورایی بامزه‌ست». ظاهرا فیلمی که بر اساس این رمان و با همین عنوان هم ساخته شده، به داستان وفادار بوده، و این یعنی احتمالا سازندگان فیلم، آنا بودِن و رایان فلِک، هم همین سوال را داشته‌اند.

این وب‌سایت نویسنده رمان، نِد ویزینی، است. عجیب نیست که اولین پستی که می‌بینید، این عنوان را دارد: «شصتمین سالگرد تولد ناتور دشت: هولدن کالفیلدهای جدید کجایند؟» و در واقع مقاله‌ای است که او برای نشریه‌ی The Daily Beast نوشته است. این هم تصویر روی جلد کتاب:


دیدن شباهت‌ها بین هولدن و کرِگ گیلنِر سخت نیست و از همان چند دقیقه توی چشم می‌زند. کرگ نوجوان است، شاید اصلا 16 ساله باشد. احساس افسردگی شدید می‌کند، تا حدی که اول فیلم در خیالش دست به خودکشی می‌زند. عاشق یک دختر هم‌کلاسی است که با یکی دیگر روی هم ریخته است. پدر و مادری دارد که پولدارند ولی درک‌اش نمی‌کنند. او حتی یک خواهر کوچک‌تر هم دارد. و قرار است به یک مدرسه‌ی گران‌قیمت برود. تا اینجا او کپی هولدن است.

ولی چیزی که فاصله‌ی او با هولدن را نشان می‌دهد، حساسیت شدیدش به شخصیت آدم‌هاست. حسی که انزجار و عشق را همزمان با خود دارد. هولدن مثل اسفند روی آتش است، با کوچک‌ترین نشانه‌ای از «شر» از جا می‌پرد؛ و البته با کوچک‌ترین نشانه‌ای از خوبی عاشق طرف می‌شود. نمی‌تواند وجود هر دوی اینها را در وجود آدم‌ها بپذیرد. به خودش هم همین قدر سخت‌گیر است. می‌شود ساعت‌ها درباره‌ی اینکه او چه چیزی را شر و چه چیزی را خوبی می‌داند صحبت کرد، ولی شاید اصلی‌ترین «شر»ها برای او دورویی، خودنمایی، و غرق شدن در دنیای رقابت و سرمایه باشد. به خاطر همین‌هاست که او از این مردم نیست، دیوانه است. تازه آخر داستان است که یاد می‌گیرد کمی از حساسیت‌اش کم کند و با آدم‌ها و خوبی و شر درونی‌شان کمی کنار بیاید. این حساسیت، این دیوانگی را در وجود کرگ نمی‌بینیم. یعنی به این شدت نمی‌بینیم.

تازه، کرگ اصلا بلد نیست مثل هولدن حرف بزند، و یک نفر را با دو تا جمله نابود کند. لحن تند و تیز هولدن، طعنه‌ها و متلک‌ها، حتی فحش‌هایش، هنوز هم بین رمان‌های آمریکایی کم‌نظیر است و فقط با زبان «هاکلبری فین» قابل مقایسه است. کرگ موقع مجادله با هولدن قطعاً کم می‌آورد.

«این داستان یه جورایی بامزه‌ست» فیلم خوبی است، ولی نه خیلی خوب. زاک گالیفیانیکس البته مثل همیشه بامزه است. ولی شاید تمام خوبی فیلم به این باشد که وقتی شخصیت اولش را با هولدن مقایسه می‌کنید، خیلی گند نمی‌زند و از مقایسه پشیمان‌تان نمی‌کند. یعنی خدا را شکر، جوابی که به آن سوال اولی می‌دهد (اینکه هولدن در آن آسایشگاه چه غلطی می‌کند؟) خیلی توی ذوق نمی‌زند.


نام فیلم: این داستان یه جورایی بامزه‌ست

ژانر: کمدی / درام

کارگردان: آنا بودِن و رایان فلِک

نویسنده فیلم‌نامه: خودشان، بر اساس رمانی به همین نام نوشته ند ویزینی

بازیگران: کر گیل‌کرایست، زاک گالیفیاناکیس، اما رابرتس

محصول: آمریکا 2011

زمان: 101 دقیقه

3 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. من این فیلمو دارم هر کی خواست خبر بده

    الف - فقیهی

    ژوئیه 27, 2011 at 12:49 ب.ظ.

    • من این فیلمو از اسماعیل گرفتم، هر کی خواست از اون یا خودم بگیره.

      مسعود غفوری

      ژوئیه 27, 2011 at 12:56 ب.ظ.

  2. من می خوام


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: