ايزوپ

سنگينی تمام قصه‌های گفته و نگفته روی دوش ماست

نشانی از شر: فقط برای آن سه دقیقه‌ی ابتدایی

with 4 comments

می‌گویند فیلم‌های کلاسیک حوصله می‌خواهد. خداییش راست می‌گویند. نمی‌شود نشست و این فیلم‌ها را برای سرگرمی و وقت‌گذرانی دید، بلکه باید چشم از صفحه نمایش برنداشت، و شش‌دانگ حواس را متوجه تمام بخش‌های فیلم کرد. باید دقت کنی که وسایل صحنه کجا قرار دارند، نور از کدام طرف می‌آید، دوربین چطور حرکت می‌کند، موسیقی کی می‌آید و کی می‌رود، کجا تصویر کات می‌خورد و چطور، چرا این قدر آینه توی این فیلم هست، چرا این قدر مردم توی حرف هم می‌پرند و …. خوب وقت می‌برد این کار. انرژی می‌برد. باید قبلش غذای حسابی خورده باشی، خواب کاملی کرده باشی، و چهار پنج ساعتی وقت داشته باشی و آنوقت بروی سراغ یک فیلم مثل «نشانی از شر» یا «Touch of Evil». (آخ که کاش می‌شد یک جوری این اسم را با تمام بار معنایی‌اش ترجمه کرد! باید حس کنی وقتی شر یک نفر را کمی و فقط کمی لمس می‌کند زبان چه بازی لطیفی می‌کند.)


این یکی از بهترین فیلم‌های اورسون ولز است. همان کسی که فیلم «همشهری کِین»‌اش معمولاً انتخاب اول منتقدان برای بهترین فیلم تاریخ سینماست. او این فیلم را سال 1958 با بازی چارلتون هستون، جَنِت لی و خودش بر اساس یک فیلم‌نامه از خودش ساخت. شخصیتی که برای خودش در نظر گرفته، بهترین شخصیت فیلم، و شاید یکی از بهترین شخصیت‌های پلیس خلافکار در سینماست. ولی من تمام این مطلب را برای آن سه دقیقه‌ی ابتدایی می‌نویسم، که یک شاهکار به تمام معناست.

آن برداشت بلند (حدود سه دقیقه) و بدون کات صحنه‌ی ابتدایی. سه دقیقه‌ی تمام نیم‌خیز شده‌ای که نکند بمبی که خودت دیدی توی ماشین گذاشته شد بترکد و دو تا از شخصیت‌ها (که می‌دانی شخصیت‌های اصلی فیلم هستند) بروند توی هوا! همین تعلیق‌اش به تنهایی نفس آدم را می‌برد، چه برسد به اینکه حرکت نرم دوربین را از همان ابتدای گذاشته شدن بمب تا لحظه‌ی منفجر شدن‌اش را بدون کات از بالای ساختمان‌ها و در امتداد خیابان‌ها و از بالای ماشین‌ها و آدم‌ها دنبال کنی. اگر فقط به خاطر همین صحنه‌ی ابتدایی هم به اورسن ولز یک قطعه از بهشت را بدهند حق‌اش است. بقیه مخلفات بهشت را هم باید بگذارند به حساب شخصیت‌پردازی عالی جنت لی و خودش (کاپیتان هنک کوین‌لَن)، و طنز شوخ و شنگی که مدام غافل‌گیرمان می‌کند، و مگ‌گافین‌های عالی‌اش، و آن استفاده‌های عجیب‌اش از سایه‌ی آدم‌ها، و غیره.

Written by مسعود غفوری

آوریل 25, 2010 در 12:40 ق.ظ.

4 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. اینجا یک فرق اساسی بین امثال ما و امثال شما هست اونم اینکه شما از دیدن یک فیلم خوب دچار حس و الهام میشوین ولی امثال ما در هنگام شستن پتوی ادراری و توالت ترکش خورده این حس بهمان دست میدهد
    قضاوت با خودتان
    نتیجه اش چقدر فاحش میشود؟

    پروانه

    آوریل 25, 2010 at 12:25 ب.ظ.

  2. در حوزه هنر کارهای کلاسیک مانند هال یک خانه است که برای رفتن به هر اتاقی مجبوری به هال بروی و بعد به اتاق مورد نظر( سبک های دیگر). ولی زیاد ماندن در کلاسیک خستگی موضعی ایجاد می کند. می خواهد موسیقی باشد یا سینماوغیره.

    کاکال گراش

    آوریل 26, 2010 at 8:54 ب.ظ.

  3. هی شما و این محمد فیلم تبلیغ کنید!
    راست میگی ور دار فیلم ها رو بیار ، ببینیم
    _کجا؟

    سعید رایگان

    آوریل 28, 2010 at 5:32 ب.ظ.

    • هی آقاااااا!
      فیلم‌بین نیستی عزیز من، وگرنه نمی‌گفتی بیار ببینیم، می‌گفتی میام می‌گیرم.

      مسعود غفوری

      آوریل 28, 2010 at 8:17 ب.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: