ايزوپ

سنگينی تمام قصه‌های گفته و نگفته روی دوش ماست

روایت‌های رنج انسان

with 8 comments

«سه منشا … سرچشمه‌ی رنج‌های ما هستند، … چیرگی نیروی طبیعت، ضعف بدنی خودمان و نارسایی نهادهایی که روابط میان انسان را در خانواده، دولت و جامعه تنظیم می‌کنند. ما در داوری خود درباره‌ی دو سرچشمه‌ی نخستین، چندان دچار تردید نمی‌شویم. ناچاریم این دو سرچشمه‌ی رنج را بپذیریم و در برابر امری ناگزیر تسلیم شویم. ما هرگز نخواهیم توانست بر طبیعت کاملا چیره شویم. ارگانیسم ما که خود جزیی از طبیعت است، همیشه بنیانی فناپذیر خواهد بود و از بابت قابلیت تطبیق و کاربرد محدود است… در مورد سومی، یعنی سرچشمه‌ی رنج‌های اجتماعی، رفتار ما طوری دیگر است. اصلاً حاضر نیستیم اینها را بپذیریم، نمی‌توانیم قبول کنیم که نهادهایی که به دست خودمان ساخته شده‌اند از محافظت ما و یاری رساندن به ما عاجزند.»

این بخش از گفته‌های زیگموند فروید در کتاب کوچک تمدن و ملالت‌های آن، به طرز حیرت‌انگیزی به دنیای داستان‌ها نزدیک است. فروید جان‌مایه‌ی زندگی انسان متمدن را رنج می‌داند و سه سرچشمه برای آن ذکر می‌کند. این سرچشمه‌های رنج با سرچشمه‌های «کشمکش داستانی» تطابق کاملی دارند. کشمکش که جان‌مایه‌ی هر روایت داستانی است نیز سه منشا دارد که همگی از رابطه‌ی فرد با اطرافش نشات می‌گیرند: کشمکش فرد با طبیعت، کشمکش فرد با خودش، و کشمکش فرد با یک یا چند فرد دیگر. چیزی که داستان را می‌سازد کشمکش است، و چیزی که زندگی را می‌سازد رنج است. وقتی سرچشمه‌های این دو یکی باشند، و وقتی داستان‌ها همان زندگی باشند، کشمکش و رنج یکی می‌شوند. کشمکش‌های داستانی همان روایت‌های رنج انسان‌اند. داستانی که کشمکش ندارد، یعنی رنج ندارد، و بالعکس. داستانی که کشمکش و رنج نداشته باشد اصلاً داستان نیست.

پ.ن. احمد سپیدنامه این کتاب را هدیه داد. گفت این را که بخوانی باور می‌کنی فروید انسان بزرگی بوده. خدا لعنتش کند!

Written by مسعود غفوری

ژانویه 8, 2010 در 9:12 ب.ظ.

8 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. مسعود جان: بعضی جاها کمی زود نتیجه گیری کرده اید و به قول آخوند ها مقدمه کبری و صغری را زود چیده ای…
    «چیزی که داستان را می سازد کشمکش است و چیزی که زندگی را می سازد رنج است»

    کاکال گراش

    ژانویه 8, 2010 at 10:09 ب.ظ.

    • نه کاکال جان. این عقیده من است.
      داستان را که می‌دانم بدون کشمکش وجود ندارد.
      رنج هم به گفته‌ی فروید درون‌مایه‌ی زندگی انسان متمدن است.

      مسعود غفوری

      ژانویه 8, 2010 at 10:35 ب.ظ.

  2. شما این طوری بخوانید:
    چیزی که زندگی را زندگی می‌کند رنج است. مثل خیلی از متن‌ها که داستان نیست خیلی از زندگی‌ها هم زندگی نیست.

    محمد خواجه‌پور

    ژانویه 8, 2010 at 10:46 ب.ظ.

  3. اختلاف نظر من و شما اینجاست که من نظر اریک فروم را در نظر داشتم و شما فروید!

    کاکال گراش

    ژانویه 10, 2010 at 7:09 ق.ظ.

  4. پس فروید چیزی در مورد « سرکوبی تمایلات جنسی» و تاثیرات دوران کودکی نزده؟
    عجب!

    محمود

    ژانویه 19, 2010 at 7:48 ب.ظ.

  5. سلام به شما و سلام به یاد شیراز امیدوارم من را یادتان نرفته باشد. احمد کجاست؟

    عباس بهروزی

    مارس 17, 2010 at 11:23 ق.ظ.

    • سلام آقای بهروزی.
      به! مگه می‌شه تو رو با اون شعرخوانی معرکه‌ات فراموش کرد؟ می‌دونی بعد شماها اون انجمن دیگه انجمن نشد؟

      مسعود غفوری

      مارس 18, 2010 at 8:18 ب.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: