ايزوپ

سنگينی تمام قصه‌های گفته و نگفته روی دوش ماست

زندگی ما روی تارها

with 18 comments

روز 5شنبه بحثی توی انجمن ادبی راه انداختم که بیا و ببین. گفتم عقیده‌ای هست که حوا از دنده‌ی چپ آدم آفریده شده است، و این عقیده (هر چند به صورتی ضعیف) در اسلام هم وجود دارد. اعضا قبول نمی‌کردند و بعضی هم مطمئن بودند در اسلام چنین چیزی نیست، جوری که خودم هم به شک افتادم. دیروز توی گوگل عبارت «زن از دنده چپ» را جستجو کردم و به همان چیزی رسیدم که انتظارش را داشتم: این روایات در اسلام هم هست، ولی بیشتر بین اهل سنت، و گاهی هم بین علمای شیعه؛ و البته چیزی که مهم است این است که در باور عامه وجود دارد. این هم لینک مطالب اگر مایلید بخوانید.

http://fekrejavan.ir/?p=495

http://www.hawzah.net/Hawzah/Questions/QuestionView.aspx?QuestionID=7374&LanguageID=1

http://www.askquran.ir/archive/index.php/t-1624.html

http://www.mostaghel.ir/content/view/2897/

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=19667&BookID=80833&Language=1

البته آخر وقت دیروز یک کار جدی‌تر هم داشتم: قرار بود محمد فایل‌های pdf «صحبت نو» را بفرستد و یک غلط‌گیری اجمالی بکنم. تا آخر وقت معطل‌ام کرد. تا 2 نصفه شب داشتم می‌خواندم و یادداشت می‌کردم و تصحیح‌های لازم را برایش ای‌میل کردم. البته 2 نصفه شب دیر نیست، ولی نه برای کسی که فردایش 6 ساعت کلاس دارد و تازه درس‌اش را هم آماده نکرده است!

تازه آن موقع بود که یادم افتاد باید اسامی دانشجوهایی که نامه‌شان را برایم ای‌میل کرده‌اند را یادداشت کنم. یک درس دارم به نام «نامه‌نگاری انگلیسی» و از دانشجوها خواسته‌ام که مشق‌هایشان را برایم اینترنتی بفرستند. نمره‌ی بیشتری هم برایش گذاشته‌ام. تا کی می‌خواهند طرف اینترنت نروند؟ و مگر اصلاً کسی این روزها نامه‌ی عادی هم پست می‌کند؟

یکی از اساتید دانشگاه آزاد لار یک مقاله نوشته با موضوع «تاثیر توکل به خدا در آرامش و خوشبختی انسان»، و شماره‌ی مرا از یکی دیگر از اساتید گرفته بود و از من خواست که چند تا کتاب و منبع انگلیسی برایش تهیه کنم. خدا پدر گردانندگان این سایت gigapedia.com را بیامرزد. 16 تا کتاب کامل به صورت pdf برایش گرفتم و زدم روی سی‌دی که فردا بهش بدهم.

دو تا از اساتید بخش خودمان هم دارند یک کتاب شعر ساده انگلیسی تهیه می‌کنند و از من خواستند چند تا شعر فارسی برایشان ببرم که هم ساده باشند و هم معروف. یک جستجو کافی بود تا شعرهای مصدق و فرخ‌زاد و  گلرویی و مشیری و … را پیدا کنم و پرینت و تمام. تمام‌اش فقط نیم ساعت وقت برد.

اصلاً من تمام جزوه‌های درس‌هایی مثل «خواندن متون مطبوعاتی» و «ترجمه‌ی ادبی» و «شعر ساده» و … را از اینترنت تهیه می‌کنم. همین جزوه ی متون مطبوعاتی را یکی از اساتید دانشگاه علمی-کاربردی هم برداشته که استفاده کند. برای درس امروز ترجمه‌ی ادبی که درباره‌ی زبان داستان بود، رمان‌های «بازمانده‌ی روز» از کازوئو ایشیگورو و «سرگذشت هاکلبری فین» از مارک تواین را به صورت کامل انگلیسی پیدا کردم و صفحه‌ی اول‌شان را کپی کردم و دادم دانشجوها که با هم مقایسه کنند و بعد هم ترجمه‌شان را، که هر دو کار نجف دریابندری است و چقدر هم محشر، پیدا کنند و ببینند این آقا چه زحمتی کشیده برای ترجمه‌ی این دو رمان کاملا متفاوت. فکر کنم دارم دانشجوها را از ترجمه‌ی ادبی ناامید می‌کنم! البته که باید فرق ترجمه‌ی ادبی را با دیگر ترجمه‌ها بدانند. چه مثالی بهتر از دریابندری؟ دفعه‌ی بعد هم می‌خواهم ترجمه‌های متفاوت «شازده کوچولو» را بدهم مقایسه کنند.

غلامحسین هم آمد و گفت می‌خواهد یک نامه تشکر برای فیلیپ بنویسد. یک اکانت توی جی‌میل برایش درست کردم و نامه را برایش تایپ کردم. چقدر آسان شده ثبت اکانت توی گوگل! همین هفته من 5-6 تا اکانت برای ملت ساخته‌ام! بعد هم گفت می‌خواهد مدل جدید موبایل سامسونگ «اُمنیا» را ببیند. توی گوگل دیدیم. جالب بود.

این غلامحسین کابل شارژ آی‌پاد من را هم پس آورد، و من یادم افتاد که موزیک جدید ندارم که بریزم روی آی‌پاد. تازه فیلم‌هایم هم کم‌کم ته کشیده‌اند. یک پدربیامرزی هست به نام «نیمو» که اینترنتی این چیزها را تامین می‌کند و لیست بلندبالایی هم دارد. خلاصه سرسری نگاهی انداختم و چندتایی فیلم و mp3 سوا کردم که فردا پس‌فردا سفارش بدهم بفرستد دم منزل. چه خوب است که حتی برای پرداخت پولش هم لازم نیست به خودت زحمت بدهی؛ از همین اینترنت پرداخت می‌کنی.

این وسط، چراغ دو تا از هم‌کلاسی‌ها و هم‌اتاقی‌های دانشگاه را هم توی جی‌میل روشن دیدم و سلامی کردیم. عماد آقاجانی الآن رفته آلمان و فیزیک می‌خواند و البته برای خودش کار می‌کند. می‌گفت افتاده به خواندن دریدا و ویتگنشتاین! خودش هم خنده‌اش گرفته بود! سینا سمرباف‌زاده هم برداشته رفته سوئد فوق گرفته، و الآن هم آنجا می‌پلکد و بر هم نمی‌گردد! آی می‌خندیم ما با هم.

گوگل ریدر یا همان گودر هم که هیچ‌وقت بسته نمی‌شود. همیشه‌ی خدا هم +1000 است! محمد یک پوشه‌ی خوب درست کرده که همه‌ی وبلاگ‌های گراشی تویش هست. همه را یکجا می‌خوانم و اگر نظری داشتم می‌روم سراغ خود وبلاگ‌ها. شئر کردن هم رسم بسیار پسندیده‌ای است. همین چند روز پیش محمد یک وبلاگ توپ شئر کرده بود که مال عباس کاظمی بود و درباره‌ی جامعه‌شناسی شهری نوشته بود. عالی! کلی هم وبلاگ‌های طنز دارم توی گودر که می‌شود باهاشان کلی تفریح کرد و خندید. یکیش هم همین کمیک‌های گارفیلد که اسماعیل معرفی کرد. و به قول انگلیسی‌ها «آخرین مورد ولی نه کم‌اهمیت‌ترین» هم سایت‌ها و وبلاگ‌های خبری هستند که توی گودرم ریخته. خبر دست اول. 1 ساعت پیش. 2 ساعت پیش. دهکده‌ی جهانی همین است دیگر.

این وسط احتمالا یک سری کارهای دیگر هم کرده‌ام که یا مهم نبوده‌اند؛ یا خیلی شخصی بوده‌اند و نمی‌گویم؛ یا یادم نیست و خلاصه بگذریم. آها! مثلاً سر زدن به فوروم رایانت و کل‌کل با برادر محترم، «هری پاتر»!

همه‌ی این‌ها باعث شد با اینکه از صبح جمعه (یعنی دم ظهر جمعه دیگر!) تا آخر شب به اینترنت وصل بودم، نتوانم وبلاگ خودم را و وبلاگ «الف» را به‌روز کنم. الآن این کار را کردم و عذاب وجدان‌ام از بابت معطل کردن شما خوانندگان مشتاق برطرف شد!

18 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. باشه بابا باکلاسی،‌قبول…کشتیمون
    نگفتی وقتی این را می‌نوشتی چقدر خندیدی؟

    فرزانه استوار

    اکتبر 25, 2009 at 6:48 ق.ظ.

  2. سلام. چقدر فعالی بتو مسعود. کاش من هم زودتر از اینها به انگلیسی مشتاق شده بودم. مشتاق که لااقل متنفر نبودم.

    مصطفی کارگر

    اکتبر 25, 2009 at 8:44 ق.ظ.

  3. منظورتون از تارها‌ چي بود حالا؟ همون تارهاي عنكبوت و اين‌ها! يا…
    اين فرزانه استوار هم خوب حرفش رو مي‌زنه راستي چقدر خنديديد؟
    و يك چيز مهم‌تر حالا كه اين‌طور شد شما اين قدر فعال هستيد يك لطفي كنيد فرهنگ لغتي، چيزي براي ما از اين اينترنت پيدا كنيد بخونم تا ديگه راكت رو با راكد اشتباه نگيرم هر چند خيلي با هم تفاوت ندارند البته!!!
    ليست به اين بلند بالايي نوشتيد نه خواستيد كارهاي خيلي شخصي و غير مهم رو هم بنويسد؟! چه شود!

    فاطمه يوسفي

    اکتبر 25, 2009 at 10:27 ق.ظ.

  4. هم منقل شدیم دیگه

  5. اینترنت برای من یک منبع بی پایان برای تمام سوال هایی است که در ذهن دارم. جواب همه چیز رو می شه توش پیدا کرد و یک کلام بدون این تارها احساس می کنم از دنیا عقب افتاده ام.

    ماجده

    اکتبر 25, 2009 at 1:02 ب.ظ.

  6. بابا ماشاله به استفاده بهینه از وقت.

    محمد حسن

    اکتبر 25, 2009 at 1:25 ب.ظ.

  7. توی همون لینک اولِ دنده ی چپ، امام صادق(ع) نقضش کرده و بقیه جاها هم گفته که ضعیفه! اخه اگه یه دنده شو بگیرن که دیگه آدم باید تا آخر عمرش که خیلی هم طولانی بوده، چپکی راه بره!یعنی این طرف و اون طرف بدنش بالا پایین بشه!
    اما خداییش به این می گن یه روز خوب. از بیکار نشستن و حرف زدن متنفرم.
    منم اهنگ موه.

    فاطمه حاجی زاده

    اکتبر 25, 2009 at 2:49 ب.ظ.

  8. میدونین در آیین زرتشتی اصلا قضیه آدم و حوا نیومده و این مورد عجیبه ولی برای کسانیکه پیرو این آیین هستند تناقضی در دینشون و قضیه داروین وجود نداره!

    parvaneh

    اکتبر 25, 2009 at 11:21 ب.ظ.

  9. سلام
    دوست عزیز شما از سایت بنده لینک داده اید اما نوشته اید که گاهی هم علمای شیعه این نظر رو داده اند متوجه نشدم از کجای نوشته بنده این برداشت رو کرده اید اگه متن رو خوب بخونید متوجه میشید که این نظر مال اهل تسنن است و شیعه همچین نظری ندارد

    سخن آشنا

    اکتبر 26, 2009 at 3:42 ب.ظ.

  10. دوست عزیز. حرف شما صحیح است. ولی من بخشی از جواب سوالم را در سایت شما پیدا کردم. لینک‌های دیگر را اگر ملاحظه کنید، از علمای شیعه هم مطالبی نقل شده است. البته در سایت شما هم این نکته وجود دارد که:
    «البته روایاتی هم از طریق شیعه در مورد خاقت ادم از دنده ادم نقل شده که سندا ضعیف هستند و و علامه مجلسی در بحار ج ۱۱ ص ۲۲۲ انها را حمل بر تقیه کرده است.»
    درست است، شما بر ضعیف بودن این روایات تاکید کرده‌اید و من هم نوشته‌ام که ضعیف‌اند.

    مسعود غفوری

    اکتبر 26, 2009 at 6:40 ب.ظ.

  11. […] مطلب چیزی نیست جز کپی پیستی از سایت فکر جوان که از طریق ایزوپ با آن آشنا شدم. چند جایی دیده بودم در این موارد سوال شده […]

  12. عالیه، احساس مفید بودن یعنی همین.

    لینک سای‌تها را باز کردم و همشو خوندم، جالب بود. من بیشتر صحت این گفته «از باقیمانده‌ی گل آدم حوا ساخته شده» را شنیده‌ و در روایات دیده‌ام.

    الهام زاهدی

    اکتبر 27, 2009 at 1:36 ق.ظ.

  13. من هم بیشتر لینک ها رو خوندم و به چیزهای جالبی برخوردم
    به وبلاگ جدید من هم سر بزنید

    Queen

    اکتبر 28, 2009 at 1:11 ب.ظ.

  14. سلام آقای غفوری با زحمتهای ما…
    امروز تقریبا کار ساختن سایت رو تموم کردم هنوز ابتداییه ولی خوشحال میشم نظراتتونو بدونم اسمش «میوه های شور» و آدرسش هم :
    http://www.saharhadigheh.blogfa.com
    بازم به خاطر همه چیز ممنون

    سپیده

    اکتبر 30, 2009 at 12:45 ق.ظ.

  15. معتاد مطالبت شدم. مواد برسون

    ماجده

    اکتبر 30, 2009 at 8:40 ب.ظ.

  16. ممنونم آقای غفوری شما لطف دارید
    من هم عید رو به شما تبریک می گم
    و امیدوارم مثل همیشه تو تمام مراحل زندگی موفق باشید

    Queen

    اکتبر 30, 2009 at 9:42 ب.ظ.

  17. سلام آقای غفوری
    نمی دانم مسئولیت این قضیه به گردن کیه ولی اینکه بدون اجازه مطلبی رو بزنن رو سایت و بعدش هم چاپ کنن تو روزنامه شون بنظر شما ژورنالیستا اسمش چیه
    من به آقای خواجه پور گفته بودم که این مطلب رو چاپ نکنید ولی مثل اینکه مطلب کم داشتید یا می خواستید مثل صفحه حوادث مخاطب جلب کنید به هر حال کار درستی نبود

    نفیسه رحمانیان

    اکتبر 30, 2009 at 10:29 ب.ظ.

  18. سلام استاد خوندن این نوشته باعث شد به مشقهام اهمیت بیشتری بدم آخه گفته بودید نمره بیشتری داره، (: خودتون رو لو دادید ولی خارج از شوخی ما که قبلا هم سراغ اینترنت میرفتیم ولی زیاد تو کار ایمیل فرستادن و اینجور چیزا نبودیم اخه همچین لازم نبود راستی چرا برای فیلم هایی که میخوایید پول میدید همین آقای رحیمی خودمون منبع فیلمه بخواید ایمیل میکنه براتون ولی خوب همه فیلمها رو نداره تا ببینیم سلیقه شما چیه (:

    esi

    نوامبر 20, 2009 at 2:25 ب.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: