ايزوپ

سنگينی تمام قصه‌های گفته و نگفته روی دوش ماست

مرگ یک آنتی-اگزیستانسیالیست

with 10 comments

شما عاشق یک زن 20 ساله‌ی مظلوم هستید و ظاهرا سر و سری هم با او دارید، و همیشه از این که شوهری کثافت دارد و او را کتک می‌زند و بهش توجه نمی‌کند حال‌تان به هم می‌خورد. سر آخر هم یک روز که شوهر دارد آن زن بی‌نوا را کتک می‌زند، جوان‌مردانه از زن دفاع می‌کنید، ولی اتفاقی می‌زنید و شوهر را می‌کشید. پس جسد او را به پایین پلی می‌کشانید و خوشبختانه کسی هم شما را نمی‌بیند.

یک نفر به شما می‌گوید تا شناخته نشده‌اید باید با آن زن از کشور فرار کنید. همه چیز را هم آماده می‌کند. ولی متوجه می‌شوید که یک آدم آس و پاس و ولگرد را به جای شمای قاتل گرفته‌اند و می‌خواهند اعدام‌اش کنند. وجدان‌تان به درد می‌آید. در دو راهی یک انتخاب اخلاقی گیر می‌کنید: الآن یا باید خودتان را به پلیس معرفی کنید و آن مرد بیچاره را نجات بدهید و البته خودتان را به کشتن بدهید، که نتیجه‌اش البته احتمالا مرگ آن زن بی‌سرپرست هم هست. یا اینکه باید با زن فرار کنید و جان آن مرد را فدای خودتان و زن بکنید.

ولی شما ظاهراً راه سومی را پیدا می‌کنید و از این انتخاب محتوم فرار می‌کنید: هم خودتان را و هم زن را می‌کشید و یک نامه به پلیس می‌نویسید که قاتل شمایید و آن مرد باید آزاد شود.

این بخشی از طرح فرعی داستان «اولین و آخرین» نوشته جان گلز ورثی است که امروز سر کلاس نمونه‌های نثر ساده توی پیام نور اوز درس دادم. نمی‌دانم نویسنده کتاب چه چیزی توی این داستان دیده که انتخاب‌اش کرده (اصولا برای نمونه‌های نثر که داستان نمی‌دهند) ولی این قسمت‌اش مرا یاد کیرکگارد انداخت و اینکه برای سربلند برون آمدن از انتخاب‌ها، بخصوص انتخاب‌های اخلاقی، آدم باید شجاعت داشته باشد. نه اینکه مثل این آقا از انتخاب فرار کند و خودش و یکی دیگر را به کشتن بدهد. طنز مساله اینجاست که آدم بیاید برای بی‌سرپرست نماندن یک نفر، او را به کشتن بدهد! به هر حال، من خفه شدم تا جلوی خودم را بگیرم و درباره‌ی اگزیستانسیالیسم و محکوم بودن به انتخاب حرف نزنم. الآن گفتم و راحت شدم.

10 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. یه فیلمی بود داستانش برعکس این بودا.. چی بود اسمش؟ شوهره زد جوونک رو کشت؟
    درست شبیه همین داستانه

    کومونک

    اکتبر 19, 2009 at 4:41 ب.ظ.

  2. اسم اون فیلمه»Unfaithful» بود.

    این دفعه سر کلاس بگو عکس العمل دانشجو ها رو تعریف کن!D:

    امیر

    اکتبر 19, 2009 at 7:31 ب.ظ.

  3. خوب همین راه سوم است که داستان را جالب میکند، دیگر.
    وگرنه می‌شود یک داستان تکراری مثل بقیه‌ی داستان‌ها.
    تازه جالب‌ترش این است که نامه به دست پلیس نرسد و …

    فرزانه استوار

    اکتبر 19, 2009 at 7:32 ب.ظ.

  4. شیوه استاد دانشگاهی برو یعنی بحث را باز کن بعد بگو فلان و کتاب و فلان کتاب را بخوانید. که خوب آن‌ها هم به شیوه دانشجویی نمی‌خوانند. حرفت را زده‌ای بعد هم می‌توانی همین کتاب نخواندن را بزنی توی سرشان

    محمد خواجه‌پور

    اکتبر 19, 2009 at 9:15 ب.ظ.

  5. راه چهارمی هم بود. اینکه مثل پلیس ها رو می کشت تا هر سه تایی شون زنده می موندن.!

    کاکال گراش

    اکتبر 20, 2009 at 6:37 ق.ظ.

  6. سلام.

    مصطفی کارگر

    اکتبر 20, 2009 at 12:03 ب.ظ.

  7. درسته!

    محمد حسن

    اکتبر 20, 2009 at 6:51 ب.ظ.

  8. میتونه با اون یکی تبانی کنه که موقع قتل باهاش بوده و مثلاً رفته بودن جایی. پلیس که علم غیب نداره!
    آدم کار بی دلیل نمیکنه. یه اگزیستانسیالیست به خدا اعتقاد نداره و روز قیامت. میتونه هر جور دلش خواست عمل کنه! (؟)
    واقعاً اینجوریه؟

    محمود

    اکتبر 21, 2009 at 8:29 ب.ظ.

  9. این جبر به داشتن اختیار و انتخاب هم جبر پیچیده ایست ! مجبوری که انتخاب کنی و اگر انتخاب نکنی ، جبر را انتخاب کرده ای و اگر جبر را انتخاب کنی ، انتخاب کرده ای و یعنی بالاخره مجبوری که انتخاب کنی …
    حس کرده ای که انتخاب با توست ،اما مجبور بوده ای ولی نمی توانی بگویی که مجبور بوده ای چون انتخاب کرده ای …
    یاد آن مثال قایقت مرا انداختی …

    soshians113

    اکتبر 21, 2009 at 11:18 ب.ظ.

  10. استاد خواهش مي‌كنم تو اين شير تو شيري، مخ بچه‌هاي ما را كارنگير كه همينجوريش تو شناخت دوست و دشمن موندند. بندگان خدا هنوز نميدونند كروبي كه بوده و چه كرده؟ حالا شما اونا را حواله مي كني به برادر كيركگارد كه خودش هم توي تعريف شهسوار ايمان و خزعبلاتش مونده و منو عصبي كرده
    ساعت 5/12 شبه
    برم كه فردا صبح تو ماشين دكتر خوابم نبره

    محمود باقري

    اکتبر 25, 2009 at 12:12 ق.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: