ايزوپ

سنگينی تمام قصه‌های گفته و نگفته روی دوش ماست

زبان یا ادبیات؟

with 7 comments

انگلیسی یاد گرفتن مثل خواندن کتاب‌های کلاسیک است. همه دوست دارند انگلیسی بلد باشند، ولی کسی دوست ندارد آن را یاد بگیرد.

من بی‌نظمی و سرسری گرفتن زبان‌آموزان توی آموزشکاه‌های زبان را درک می‌کنم. آنها فقط برای حفظ پرستیژ به کلاس می‌آیند، و آرزو می‌کنند که بدون زحمت یاد بگیرند و بروند. چند وقتی است خودم را از یاد دادن زبان معاف کرده‌ام. خدا را شکر توی دانشگاه هم این ترم هیچ زبان عمومی هم ندارم.

ولی چیزی که نمی‌توانم بفهمم این است که چرا خیلی از دانشجویان رشته‌های مثل زبان و ادبیات انگلیسی و مترجمی در دانشگاه‌ها هم تلاش زیادی برای بهتر کردن زبان‌شان نمی‌کنند. چهار سال برای گرفتن مدرک کارشناسی وقت می‌گذارند و سر آخر خیلی‌هاشان هنوز بلد نیستند انگلیسی را خوب بفهمند و روان صحبت کنند و بنویسند. و این می‌شود که بیشتر تمرکز کلاس‌های ادبیات انگلیسی در دانشگاه به سطح ندانستن زبان تقلیل می‌یابد. حاضر نیستند که یک داستان 20 صفحه‌ای بخوانند چون «سخت است»، یعنی سخت‌شان است توی هر صفحه شست تا کلمه در بیاورند. نمی‌توانند دو کلمه روی یک شعر بنویسند چون بلد نیستند (اگر هم چیزی توی ذهن‌شان هست) آن را به انگلیسی بنویسند. مقاله‌ها اینقدر غلط نگارشی و دستوری دارد که آدم از موضوع بحث دور می‌شود.

کلاس‌های دانشگاه از فردا شروع می‌شود. البته اگر هفته‌ی اول را تعطیل نکنند! فردا هشت واحد کلاس دارم و حوصله‌ی آماده کردن درس‌هایم را تا همین الآن نداشته‌ام. خدا کند آنها رنگی به این روزهای خاکستری‌ام بپاشند.

Written by مسعود غفوری

سپتامبر 25, 2009 در 8:00 ب.ظ.

نوشته شده در کلاس

Tagged with ,

7 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. شما که خودتان جواب را هم نوشتید دیگر «نمی‌توانم بفهمم» ندارد که.
    آن‌ها برای گرفتن مدرک وقت می‌گذارند (وقت تلف می‌کنند) نه برای فهمیدن زبان.

    jeanne-darc

    سپتامبر 25, 2009 at 9:20 ب.ظ.

  2. البته محیط پیرامون بی تاثیر نیست

    یوسف

    سپتامبر 26, 2009 at 8:28 ق.ظ.

  3. خدا به شما صبر و حوصله عطا کند و به ما هم پول!!!

    کاکال گراش

    سپتامبر 26, 2009 at 4:56 ب.ظ.

  4. های… اگر منظورتان ما را هم شامل می شود…
    باید بگویم که ما (من و از قبیل من) انگلیسی را می خواهیم یاد بگیریم نه اینکه بلد باشیم…
    آن وقت یکی مثل تو ساز ناکوک می شود و به آدم یاد نمی دهد…
    فهمیدی؟

    محمد امین

    سپتامبر 26, 2009 at 6:04 ب.ظ.

  5. جناب لطفا همه را به یک دید نگاه نفرمایید.
    بنده به صرف علاقه‌ایی که به زبان دارم و داشته‌ام می‌خواهم زبان یاد بگیرم و قطعا از آدم‌هایی مثله شما همین انتظار را دارم که مرا در یادگیری زبان کمک کنید.
    و سعی خواهم کرد در دانشگاه هم به همین شیوه زبان انگلیسی را بیاموزم.

    ا. زاهدی

    سپتامبر 27, 2009 at 10:58 ب.ظ.

  6. استاد عزیزم! حداقل من یکی برای یاد گرفتن زبان نیامدم. اینقدر معتاد به ادبیات انگلیسی و فارسی شده ام که انگلیسی حرف زدن دیگه برام مهم نیست. من به خاطر یاد گرفتن زبان آمدم اما وسط راه عاشق ادبیات شدم و همه چی از یادم رفت. با این که تنها دو ساعت دیروز سر کلاستون بودم اما احساس می کنم کلاس شما هم یکی از اون کلاس هاست که به آدم انرژی میده.

    ماجده

    سپتامبر 28, 2009 at 1:39 ب.ظ.

  7. این قصه که سر دراز داره …
    اگر وضع دانشجویان ادبیات فقط این جوری بود کلاه ما باید به تقلید دوستان اروپایی که در خوشحالی ها کلاه بالا می اندازند ، آسمان هفتم را هم لمس می کرد … باور نمی کنی اما این حوزه ی علمیه ی بی خود ، معادل دانشگاه کمبریج کتاب چاپ می کنه … اون وقت دانشجویان دانشگاه های ما با همه ی هوش و استعدادی که دارند ، تنبلی رو عادت درس خوندن کردن .. میگی نه ؟ نمونه اش خود من :دی
    هر جا هم که به کسی برمی خوره تو این نظر به جای کلمات کلی اکثریت را قرار بدین که استثنا هم وجود داره … می گی نه ؟ نمونه اش همین استاد که این مطلب رو نوشته :دی

    soshians113

    اکتبر 7, 2009 at 6:18 ب.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: