ايزوپ

سنگينی تمام قصه‌های گفته و نگفته روی دوش ماست

قانون متری، قانون کیلویی

with 8 comments

خبرگزاري فارس نوشته بود که دولت آلمان اعلام کرده است موسساتي همچون توئيتر را در صورت اقدامات انتخاباتي احتمالي تا 50 هزار يورو جریمه می‌کند. حالا آیا به نظرتان این نقض حقوق فلان و بهمان است؟ یعنی آزادی رسانه‌ها را دارند مخدوش می‌کنند؟ به نظر می‌رسد که نه. چون دولت آلمان گفته نمی‌خواهد انتشار پیش‌ازموعد نتیجه یا پیش‌بینی‌های انتخابات روی مردمی که هنوز تصمیم قطعی نگرفته‌اند تاثیر بگذارد. یعنی دارند آزادی رسانه را محدود می‌کنند تا آزادی مردم را تضمین کنند، و این منطقی است و ازش گریزی نیست. بالاخره آزادی‌ها با هم تداخل پیدا می‌کنند دیگر. کاریش هم نمی‌شود کرد جز اینکه یکی‌شان را انتخاب کنی.

تازه اگر هم محدود کرده باشند حداقل از قبل خبر داده‌اند که! و ظاهرا دقیقا گفته‌اند که اگر فلان کار را بکنید، فلان قدر جریمه می‌شوید (البته که تعطیل یا توقیف نمی‌شوند!) خداییش خیلی بهتر است که بدانی اگر فلان غلط را بکنی جریمه‌ات می‌کنند، تا اینکه ندانی به چه چیزت گیر خواهند داد. مگر نه؟ همین روزنامه‌ی شرق مثلا که همین دیروز رفع توقیف شد و فقط یک میلیون جریمه‌اش کردند. خوب اگر می‌خواستید فقط جریمه کنید، همان دو سال پیش که توقیف موقت (توجه کنید موقت) کردید جریمه می‌کردید و پولش را هم می‌گرفتید و می گذاشتید روزنامه‌مان را بخوانیم خوب!

این دو تا خبر را که مقایسه می‌کردم یاد عکسی افتادم که روزگاری جایی دیده بودم. گشتم و عکس را پیدا کردم. این عکس:

bathing-suit-law-1922

اینجا ساحل واشینگتن است در سال 1922. آن آقایی که متر گذاشته و دارد مایوی خانم را اندازه می‌گیرد، خیاط نیست؛ پلیس ساحل است. قضیه از این قرار است که یک نفر که سمت‌اش مثل رییس اداره اماکن ماست دستور داده که لباس شنای خانم‌ها نباید از شش اینچ بالای زانو کوتاه‌تر باشد. توضیح کامل‌تر را می‌توانید اینجا بخوانید.

به چه فکر می‌کنید؟ گشت ارشاد ساحلی؟ طرح امنیت اجتماعی؟ یا نقض آزادی برای تشکیل نود بیچ‌ها؟

واضح است که کاری که این پلیس می‌کند شباهت زیادی دارد با کار ماموران طرح امنیت اجتماعی. هر دوی این‌ها دارند قانونی را اجرا می‌کنند که هدف‌اش تامین آزادی و راحتی اکثریت (یا آن گروهی که خودشان اکثریت می‌نامند) با محدود کردن آزادی یک گروه دیگر است. این درست. ولی چیزی که من توی این تصویر می‌بینم آن پلیس یا آن خانم محترم نیست، بلکه «متری» است که هر دوی آنها بهش چشم دوخته‌اند.

توی این عکس، متر مهم‌ترین نشانه است. نشانه‌ی این است قانونی که وضع شده را باید دقیق و بر اساس یک سری اصول تعریف‌شده و مشخص (ابژکتیو) اجرا کرد. اینجا پلیس، قضاوت نمی‌کند؛ او بر اساس ابزار و قاعده‌های روشن و دقیقی که قانون‌گذار به او داده، کسانی را که از آن قانون تخلف می‌کنند جریمه می‌کند. این دقیقاً همان چیزی است که طرح امنیت اجتماعی ما کم داشت. گشت ارشاد دقیقاً بر اساس سلیقه و ذهنیت (اصول سوبژکتیو) عمل می‌کرد. یعنی هنوز هم قاعده‌ای تعریف‌شده و مشخص درباره‌ی اینکه چه کسی بدحجاب است و چه کسی نیست وجود ندارد.

فرق اساسی این عکس و آنچه در خیابان‌های خودمان می‌دیدیم همین است. اینجا گفته‌اند فقط شش اینچ. «متر» می‌گذاریم تا مشخص شود کمتر است یا بیشتر. حالا این پلیس باشد یا صد تا پلیس دیگر، متر همان عدد را نشان می‌دهد. ولی آنجا به آن سرباز می‌گفتند برو بدحجاب‌ها را سوا کن. طرف هم می رفت هر دختری خوشگل‌تر بود را سوا می کرد می‌آورد! بدبخت بهش نگفته بودند کی بدحجاب است و کی نیست. «متر» دستش نداده بودند. آخر متر دست خودشان هم نبود؛ همین طور کیلویی می‌گفتند بدحجاب این طور است، بدحجاب آن طور است.

همین. ما متر نداریم عزیزان. فرق ما و آنها این است. حالا بگذریم از این بحث که آنجاها که متر را هم داریم، یک جورهایی ترجیح می‌دهیم کیلویی عمل کنیم.

Written by مسعود غفوری

سپتامبر 16, 2009 در 2:54 ق.ظ.

8 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. مسعود جان!
    اگر واحد اندازه گیری ما متر نبود و اینچ بود ما هم مثل اونها عمل می کردیم.!!! شاید بگویید که کاری ندارد اینچ را به قانون آنها را عمل می کنیم. اما میدانید که هر اینچ تقریبا برابر 5/2 سانتیمتر و به همین خاطر باز مراد حاصل نمی شود و همان سلیقه و ذهنییت(سوبپکتیو).!!!؟
    توضیح: روی کلمه تقریبا بیشر دقت کنید که اگر دقیقا بود مشکل ما حل بود.!

    کاکال گراش

    سپتامبر 16, 2009 at 5:18 ق.ظ.

  2. خانه از پایبست ویران است, گفتی قانون رو برای تامین تامین راحتی یا امنیت یک گروه اکثریت ولو با محدود کردن آزادی اقلیت باشد, متاسفانه اینجا قانون برای ایجاد امنیت و راحتی اقلیت در مقابل اکثریت می باشد. در چنین وضعیتی متر لازم نیست. چون اصل قانون مشکل دارد هر چه الات و ابزار دم دست باشند بازهم مشکلات سرجای خود باقی می مانند.

    یوسف

    سپتامبر 16, 2009 at 1:56 ب.ظ.

  3. دارم الان سیاست می‌خوانم (برای امتحان) در این باره نمی‌شود به راحتی گفت. آن بحث قانون بد و نبودن قانون که روزگاری داغ بود که یادت است.

    محمد خواجه‌پور

    سپتامبر 16, 2009 at 2:26 ب.ظ.

  4. وقتی که قانون‌ها درست تعریف نشه همچین مشکلی پیش میاد. این خاصیت ماست.
    اینا نمی‌تونن واسه این چیزا قانون بنویسن چون زندگی ما بر اساس تبصره‌هاست. نمونه‌اش توضیح‌المسائل که مثلا قراره کل زندگی ما از روی اینا باشه اما واسه یه مساله اینقدر استثنا قایل می‌شن که دیگه می‌شه سلیقه‌ای وفله‌ای

    الف

    سپتامبر 16, 2009 at 3:03 ب.ظ.

  5. درست میگی محمد, ولی به عنوان مثال قانون آزادی تجمعات رو ببین, به قول الف اینقدر تبصره و متمم بهش اضافه میکنن و اونوقدر شرط و شروط واسش قائل میشن که آخرش میشه حکومت نظامی!! حمایت از اقلیت در برابر اکثریت

    یوسف

    سپتامبر 16, 2009 at 5:27 ب.ظ.

  6. من این‌ها را می‌دانم. شما هم می‌دانی. ولی آن‌هایی که باید بدانند، نمی‌دانم، میدانند یا نه.
    اگر نمی‌دانند احمق‌اند و اگر می‌دانند ظالم.
    نمی‌دانم تا کی باید نشست و دید و چیزی نگفت.

    فرزانه استوار

    سپتامبر 17, 2009 at 1:06 ق.ظ.

  7. هر موقع اینجور بحثهایی رو میشنوم یا میخونم یاد خاطره اون روزم میافتم!!تهران(شمال شهر)-(من و س )-من وقت دندونپزشکی داشتم و یه خورده دیر شده بود. نزدیک بودیم اما هنوز مطب رو پیداش نکرده بودیم…که یهو یکی بهمون گفت تشریف بیارید اینجا و ما رو کشوند اونورتر و یهو منو گرفتن و بردن تو یه ماشین گشت ارشاد!!! به جرم اینکه بد حجابم! حالا حجابم چه جوری بود؟!(چون زمستون بود) شال کلفت که دور سرم پیچیده بودم,بدون اینکه یه تار مو پیدا بشه! بدون هیچ آرایشی !!!!مانتو بافت ..شلوار لی دمپا گشاد! کفش اسپرت.. فقط مانتو بالای زانو بود..وقتی پرسیدم برای چی؟ گفتن مانتوت کوتاهه!!! و من هنوز که هنوزه موندم که اون ریخت و تیپ من چه آسیبی و به چه کسی میزد؟!!! اما الان که دیگه اونجوری نمیگردم که اگه باز خواستن امر به معروفشون رو بکنن بی دلیل نباشه و من و بقیه آدما که دارن میبینن شوکه نشن!!

    b.a.l

    سپتامبر 17, 2009 at 4:55 ق.ظ.

  8. اینجا تبصرها و متمم های یک قانون ، مهمتر از قانون است.
    گاهی قانون غلط را با چند متمم درست میکنند،
    و یا چند متمم غلط را به یک قانون درست میچسبانند.
    قضیه همان میشود که گفتی.

    سعید

    سپتامبر 17, 2009 at 3:59 ب.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: