بایگانیِ دستهٔ ‘تئاتر’
فلشهای پراکنده: دربارهی نمایش «کابوس سرخ» علی فخری
1. اسکوپ یا بزرگی و چشمگیری اثر باید متناسب موضوع آن باشد. علی فخری سعی کرده است بهترین بازیگرانی که در دسترس بوده را جمع آورد؛ حواساش به وسایل صحنه و دکور و گریم و لباس بوده؛ اهمیت شیوه بیان را خوب درک کرده؛ و حتی دلنگران راحتی تماشاگراناش هم بوده است. او برای اجرای نمایشی که شأن عاشورا را حفظ کند، کمکاری نکرده است. این بزرگترین نکته قوت «کابوس سرخ» است که تا چند شب دیگر در سینما شهر قصه گراش به روی صحنه است.
2. اشکالی ندارد که بعضی عناصر و موتیفهای یک ژانر یا نوع بخصوص هنری تکرار شوند؛ ولی احتمالا حذف آنها هم اشکالی ندارد. قهقهههای شیطانی، شراب خوردن آدمبدها، نورانی بودن گوشهای از صحنه که جسم مبارکی آنجا گذاشته شده؛ اینها موتیفهای یک نمایش از نوع عاشوراییاند که در این نمایش هم تکرار میشوند. از سوی دیگر، افزوده شدن سه شخصیت انتزاعی به نمایش و همچنین فضای نزدیک به سوررئالی که با ورود ابن زیاد به وجود میآید، نوآوریهاییاند که جانمایهی نمایش هستند. فخری فهمیده بود که بدون آنها، نمایش وا میرود. معلوم بود که سعی کرده آنها را خوب در بیاورد.
3. درک تئاتری در گراش به دلیل ندیدن تئاتر خوب پایین است، و کسانی که حرفهایتر کار میکنند همیشه نگران این هستند که آیا تماشاگر «میگیرد» یا نه. مثالی میزنم. در نقطهی اوج داستان، زن دوم خولی قضیه را میفهمد و زن اولاش او را نفرین میکند و بیرون میرود و خولی، تنها، خودش را روی تخت جمع میکند و شروع به زنجموره میکند. اینجا فلشفورواردی اتفاق میافتد و صحنهی بعدی، چند سال بعد را نشان میدهد که سربازان مختار به جستجوی او آمدهاند. در نمایشنامه این تغییر زمانی خیلی ساده رخ میدهد، ولی علی فخری نگران این بود که مخاطباش آن را نگیرد. پیشنهاداتی دادیم، و سرآخر تصمیم گرفت که طی آن بیست ثانیه: نور صحنه خاموش شود؛ صدای وزیدن باد، سمبل تغییر و تحول، پخش شود؛ گریم و لباس ساحره عوض شود؛ و دیالوگها هم بر این پیشروی زمانی تاکید کنند. هنوز هم البته نگرانیاش برطرف نشده بود.
4. طبق شنیدهها، نویسنده نمایشنامه گوشهچشمی به نمایشنامهی معروف مکبث اثر ویلیام شکسپیر داشته است. درک این که نویسنده خولی را به جای مکبث، ساحره را به جای لیدی مکبث، سه شخصیت انتزاعی را به جای سه جادوگر، و ابن زیاد را به جای دانکن تصور کرده است چندان سخت نیست، ولی تفاوتهای این دو نمایشنامه از این شباهتهای اتفاقی بیشتر و مهمترند. مکبث یک تراژدی است با قهرمانی تراژیک. کابوس سرخ (به تعریف ادبیاش) یک تراژی-کمدی است با قهرمانی کمیک. تکهپرانیهای خندهدار خولی فقط نشانهی ضعف او نیست. خوشمزگی عادت چنین شخصیتهایی است.
5. ساندرا گیلبرت و سوزان گوبار در کتاب زن دیوانه در اتاق زیرشیروانی: زنان نویسنده و تخیل ادبی قرن نوزدهم این بحث را پیش میکشند که زنان در انگلستان دوره ویکتوریا عمدتاً به دو شکل تصویر میشدند: یا به شکل یک فرشته در خانه، و یا به شکل یک دیوانه در اتاق زیرشیروانی. فکر میکنم صورتبندی این تفکر در دوران مذهبی ما این باشد: زن متدین و قانع و البته باحجاب، و در مقابل، زن بیایمان و طماع و البته خودآرا. این که کدام یک از این دو را جامعه ارجح بداند، به خصوصیات دوران و طبقهی اجتماعی و نوع شهری/روستایی جامعه بستگی دارد. شاید زمان خولی، ساحره، زن دوماش بر زن اول ارجحیت داشته است، ولی بخش قابل توجهی از مردم دوران ما زن اول را ارجح میدانند.
