بایگانیِ فوریه 2012
و آدم آفریده شد
اسطورهی آفرینش آدم از خاک قطعا در ابتدای تمدن و مسکنگزینی انسانها در کنارهی رودها پدید آمد؛ زمانی که آدمها یاد گرفتند که میتوانند غذایشان را از طریق کشاورزی تامین کنند «و» آن را برای مصرف آینده ذخیره کنند.
1. اختراع «ظرف» به اندازه اختراع چرخ در شکلگیری تمدن اهمیت دارد. آدمها (بخوانید زنها، چون میل به ساکن شدن در آنها بسیار بیشتر از مردهایی بود که هنوز دنبال شکار بودند) ظرفها را از جنسهای مختلف، از جمله از سفال میساختند. به طریقی که شاید دقیقا ندانیم چطور، آنها یاد گرفتند که خاک را با آب مخلوط کنند و بگذارند باد بخورد تا خشک شود و بعد در آتش بگذارند تا سفت شود.
این همان کهنالگوی آب، باد، خاک، آتش است. این دستمایهی همان اسطورهی آفرینش آدم از خاک است. پیدایش آن کهن الگو قاعدتاً بر پیدایش اسطوره تقدم دارد. به عبارتی دیگر، اگر آن کهنالگو نبود، اسطوره پیدایش آدم شکل دیگری بود. (در بعضی اسطورهها، خدایان آدم را از چیزهای دیگر و به شکلی دیگر میسازند.)
2. اهمیت زنها در ساکن شدن و انجام امور کشاورزی و آموزش این امور آنقدر زیاد بود که به یک عقیده، «انقلاب جنسیتی» پدید آمد: مردها دیگر در جامعه(یِ تازه تشکیل شده) دست بالا نداشتند، و زنسالار سمت و سوی جامعه را مشخص میکرد. بعدها [با توسل به مذهب و ابداع نهادی به نام پادشاهی] بود که جوامع دوباره مردسالار شدند.
اگر این پیشفرضها را پذیرفته باشیم، میبینیم که حداقل دو صفحه از اسطورهی آفرینش آدم از خاک جا افتاده است: آنجا که برای خلق آدم به «آتش» هم نیاز است؛ و آنجا که «زن» در این آفرینش، نقشِ [زیاد، یا حتی اصلی] داشته است.
آتش عنصر شیطان است.
زنها جنس دوماند.
اسطورهی آفرینش آدم از خاک (به شکل کنونیاش) یک اسطورهی کاملا مردسالارانه است: مردسالار برای تثبیت قدرتاش، دو صفحه از تاریخ این اسطوره را کنده و دور ریخته است: آنجا که شیطان در آفرینش آدم به او کمک کرد؛ و آنجا که چیزی از نوع زن هم در این آفرینش نقش داشت.
از اول: اسطورهی آفرینش آدم از خاک (مثل بسیاری از روایتهای اسطورهای دیگر) یک اسطورهی کاملا مردسالارانه است. مردسالار برای تثبیت قدرتاش، همهی آن قسمتهای تاریخاش را که از حضور جنس شیطان یا زن در وجود خودش خبر میداد انکار کرد، و روایتهایش را از اول نوشت.