بهانهای برای معاشقه با سینما
سه روز از برنده شدن «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی توی گلدن گلوب گذشته، و هنوز خیلی از مردم دارند دربارهاش حرف میزنند و نظر موافق و مخالف میدهند. عدهی کمتری هم عکس و فیلم مراسم را مرور میکنند؛ و شاید هم خود فیلم را برای بار اول یا چندم میبینند. آنها که مصرترند، میروند بقیه فیلمهای فرهادی را هم میگیرند. و آنها که خیلی مصرترند و فعالیتاش را از قبلتر دنبال میکنند، فیلمهایی را که او در آن نقش داشته، مثلا فیلمنامهشان را نوشته، هم پیدا میکنند و میبینند. نکتهای که جذاب است و بزرگی فرهادی را در نظر من بیشتر میکند، این است که کمک کرد خیلی از این مردم، تازه یک لذت خاص را کشف کنند: لذت معاشقه با سینما. و آن که نمیداند معاشقه با آن کار اصلی فرق میکند همانا از غافلان است!
لذت سینما فقط به این نیست که بروی توی یک سالن تاریک بنشینی و فیلم ببینی. این میشود همان کار اصلی، که بدون مقدمه و موخره لذت خودش را دارد و همین. این مثل این است که هیچی از بازی بیسبال ندانی و بروی توی استادیوم بنشینی و فحش بدهی!
ولی وقتی میروی دنبال این که بازیگر فیلم کی است و یا دربارهی چی ساخته شده، در واقع داری آداب اولین مراحل معاشقه را به جا میآوری. اگر به همین حد بسنده کنی، لذتاش هم در همین حد است. ولی آنها که عاشقترند، دنبال نام و سابقهی کارگرداناش هم میروند؛ فیلمنامهنویسها را هم دنبال میکنند؛ نظر منتقدها را با دقت به این که طرف کی است و چه طرز فکری دارد میخوانند؛ و حتی دنبال گرفتن اطلاعات جانبی دربارهی فیلمها هم میروند.
این که فیلم چند تا جایزه گرفته هم یک سرمنزل از عشق است. جشنوارههای سینمایی هم بخشی از «شو» هستند که کمک میکنند چرخهی سرگرمی-هنر-صنعت سینما بچرخد. چیزی خیلی بیشتر از این که یک عده بیایند به یک عدهی دیگر تندیسی بدهند و تمام. عشق فیلمها میدانند که جشنوارهها حاشیه نیستند، بلکه بخشی از خود متن هستند. همین است که وقتی میدانند یک فیلم چند جایزه برده، و این جایزهها را از کجاها گرفته و چقدر این جشنوارهها کلاس دارند و از کجاها داده میشوند و قبلاها چه کسانی گرفتهاند و …، این بخشی از لذت دیدن فیلم را فراهم میکند برایشان. و همین که بنشینند و یک «شوی» تمام عیار مثل اهدای جوایز اسکار یا گلدن گلاب را تماشا کنند، خودش یک عیش است. و باور کنید همهی کسانی که در این مراسم حضور دارند هم میدانند که این یک شو است، و به قول محمد، مثل یک صنف رفتار میکنند و میدانند کجا هورا بکشند و کجا شوخی کنند و برای کی بیشتر دست بزنند.
فیلم اصغر فرهادی الآن دیگر فقط یک فیلم نیست؛ و همین الآن هم تبدیل شده است به یک خرده فرهنگ. مردم با گفتن این که «این فیلمه جایزهی گلدن گلوب رو هم گرفته ها» دوباره مینشینند تماشایش میکنند. یک دسته میگویند آفرین به فرهادی که از مردم ایران حرف زد و همین بهانهای میشود برای دوست داشتن او. آنها که از قبل پیگیر بودهاند میگویند خاک بر سر آنها که موقع اکران با «اخراجیها» مقایسهاش میکردند. و آنها که باز هم پیگیرترند یادشان میماند که فرهادی فیلمهای دیگری هم خواهد ساخت، و جایزههای دیگری هم خواهد برد. خلاصه هر کسی به اندازهی عشقاش با این فیلم معاشقه خواهد کرد، و لحظهای در لذتی که عشق فیلمها میبرند سهیم خواهد شد.
پ.ن: ایدهی معاشقه را باید سعید خودش مینوشت. به هر حال من پیشدستی کردم.
چه میشود کرد!؟دیدگاهها وطرز فکرها وایدیولوژی ها فرق میکنه.موفق باشید.شرمنده که باتبلت نوشتم بعضی حروف رونداره.
arash
ژانویه 21, 2012 در 2:06 ب.ظ.